X
تبلیغات
تاپ ترین جکهای روز
content top

زندگی

غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟

زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن
مرد: ... حق با توست، چون عقل من سر جاشه!


از بقراط می پرسن: فرق فلاسفه و ریاضیدانها چیه؟
میگه: ریاضی دانها هر مسئله ای رو سعی میکنن با کمک ریاضی حل کنن ولی
فلاسفه چیزهای حل شده رو هم با کمک فلسفه به مسئله تبدیل می کنن!!


ارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟

فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزنن


پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن.
دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم



بي ربطه ولي قشنگ

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌



من آمدم

بالاخره بعد از مدتها من آمدم كه به بچه ها حال بدم

110 تا sms باحال

 

۱-تو اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند

۲در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد

۳هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسیرقلب توام.چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست

۴اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن قول میدم ازت نخوام بمونی ولی ازت میخوام زود برگردی

۵اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری

۶يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند. دلم برات
۷تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

۸بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست.

 

 

 
۹انواع قهوه : 1- شيرين مثل چشات2 - رقيق مثل قلبت3- تلخ مثل دوريت

۱۰هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

۱۱زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است

۱۲سلام،ميدوني رفيق؟ اگه حماقت وجود نداشت دانايي هم معني نداشت. اگه زشتي نبود زيبايي هم بي معني بود. ميبيني؟ دنيا به تو هم نياز داره

۱۳طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

۱۴ميدوني دريا چرا دريا شد؟ به خاطر موجاش اگه موج نداش هيچ وقت دريا نمي شد،من يه دريام و تو موجهاي مني

۱۵به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

 

 

۱۶هروقت از کسي جدا شدي بهش بگو براي هميشه خداحافظ هرچند با اين کار قلب او را ميشکني واو را نارحت ميکني ولي از انتظارنجاتش ميدهي

۱۷سيب مي افته فقط به خاطره تو چون تو تنها جاذبه ي زمين هستي

۱۸اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشكنه و میره . دومین کسی رو که دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش میای دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكنی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه…..اینطوریه که دل همه آدما میشکنه و عشقی وجود نخواهد داشت.

۱۹بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

۲۰یادته یه روز بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده، گفتم: اگه بارون نبود چی ؟ گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش میگیره، گفتم: یه خواهش دارم، وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار، گفتی: چشم، حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمیباره، تو هم اون دور دورا ایستادی و بهم میخندی

۲۱كسي يه روزي مياد يه روزي ميره، يكي با دلش ميره، يكي با پاهاش، ولي مواظب باش كسي با پاهاي خودش از دلت نره

۲۲هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 

 ۲۳ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفههاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفههاي بهاري مهمون دو روز بودن

 ۲۴وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته!!!

 ۲۵لذتی که در جدایی هست در وصال نیست در جدایی شوق وصال است اما در وصال ترس از جدایی؟؟

 ۲۶دوستی مثل ایستادن رویه سیمان خیس میمونه هر چه بیشتر بمونی رفتنت سختر میشه و اگر رفتی جای پاهات برای همیشه میمونه

 ۲۷محبت رو از زمانی آموختم که یک کودک می خواست با تنها آبنبات چوب اش آب شور دریا رو شیرین کند

 ۲۸بزرگترين آرزويم اين بود که کوچيکترين آرزوي تو باشم

 ۲۹ هر وقت بارون مياد دستتو بگير زير بارون هر چنتا قطرهء بارون گرفتي تو منو دوست داري و هر چنتا که نگرفتي من تورو دوست دارم

 

 ۳۰ وقتی خاطره های آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اونی تنگ ميشه که نميتونی عکسشو به ديوار بزنی

 ۳۱اين مسيج رو براي سه نفر بفرست: بهترين دوستت، عزيزترين كست، نفست، بعد بشين فكر كن ببين تو كدوم يكي بودي كه من اين مسيج رو برات فرستادم

۳۲ بعضي ها ميگويند ما حوصله ي عاشقي را نداريم ولي انها نميدونن خدا با چه عشقي جهان و انسانها را به وجود اورد و انسان با چه عشقي براي معشوقش كار ميكنه و دريا با چه عشقي خودشو به ساحل ميرسونه تا ساحل براي يه بارم شده بوسش كنه

۳۳ به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

 ۳۴از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد........ بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ میزنند و گنجشکها جدی جدی میمیرند آدمها شوخی شوخی خم میزنند و قلب ها جدی جدی میشکنند و تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشق میشوم

 ۳۵زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

 

۳۶ عشق مانند زندگي است كه با نگاهي شروع ميشود....با لبخندي اوج ميگيردو بالاخره با قطره ي اشكي به پايان

۳۷ نبودن هیچگاه به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست...

۳۸ -----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....Eino befrest ta berese daste eshghet.berese daste oni ke dosesh dari , shayad onam toro dost dashto vasat ferestad

۳۹ هر وقت دل‌تنگت ميشم ميام پشت قلبت و هي در ميزنم، پس هر وقت قلبت ميزنه بدون دلم برات تنگ شده!

۴۰ اگه نيوتون قبل از مرگش چشماي تو رو ديده بود معناي حقيقي جاذبه را مي فهميد

۴۱ زيباترين گل با اولين باد پاييز پرپر ميشه، باوفاترين دوست هم يه روز بي‌وفا ميشه، پرپر شدن از گل نيست، از پاييزه، بي‌وفا شدن هم از دوست نيست، از روزگاره

۴۲ روي تو يه حساب ديگه مي‌كردم، ناراحت نشو ولي تازه مي‌فهمم مردم راست مي‌گن كه تو آدم دورويي هستي . . . . . . . . . . . . . يه روت ماه . . . . . . . . . . . . . يه روت گل . . . . . . . . . . . . . يكي از يكي قشنگ‌تر!

 

 
۴۳ يه سلام آلبالويي به تو كه خيلي هلويي، يه سلام توت‌فرنگي به تو كه خيلي قشنگي، يه سلام پرتقالي به تو كه خيلي باحالي!

۴۴ هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

۴۵ پنج راه عزيزتر شدن: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . تو كه عزيزتريني، دنبال چي مي‌گردي؟

 ۴۶عشق مانند زندگي است كه با نگاهي شروع ميشود....با لبخندي اوج ميگيردو بالاخره با قطره ي اشكي به پايان

 ۴۷نبودن هیچگاه به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست...

 ۴۸مهم نيست كه دلت دريا باشه يا بركه، مهم اينكه كه نزاري كسي توش جيش كنه!

 ۴۹نگاهت همچون باران است و قلبم همچون كوير و ميداني كه كوير بدون باران زنده است!

 ۵۰عشق رو Add كن، غم رو Del كن، براي غرور Off بزار، دروغ رو Hack كن، از انسانيت Copy بگير، حالا واسه عزيزترين كست Send كن!

 

۵۱ -تو + عشق = زندگي، زندگي + تو = آرامش، من - تو = ديوانگي، ديوانگي + عشق = تو، زندگي - تو = مرگ

۵۲ از كساني كه مسيج جديد ندارند، بوس هم مي‌پذيريم. آدرس ما: دبيليو، دبيليو، دبيليو، داد داد، نداد، به زور مي‌گيريم دات كام

۵۳ میدوني فرق تو با ماه چيه؟ ماه فقط شبا اونم شباي بدون برف و بارون زيباست، ولي تو چه شب باشه چه روز، چه برف باشه چه بارون، هميشه زيبايي

۵۴ خوش‌بخت‌ترين آدم دنيا . . . . . . . . . . . . . . تو . . . . . . . . . . . . . . تو . . . . . . . . . . . . . . تو . . . . . . . . . . . . . . تو نيستي، اونيه كه تو رو داره

۵۵ دوستت دارم'' به تمام زبانهای دنیا : به زبان ایتالیایی : Ti Amo به زبان یونانی : S'ayapo philo Su به زبان روسی : Ya vas liubli به زبان پرتقالی : Amo - te به زبان فارسی : Dooset Daram به زبان آلمانی : Ich liebe dich به زبان اسپانیایی : Te quiero به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho به زبان فرانسه : Je t'aime به زبان ارمنی : Jiroum em kez به زبان انگلیسی : I Love You به زبان ترکی : Seni seviyo rum به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn به زبان برزیلی : Eu te arno به زبان هلندی : Ik hou van jou به زبان عربی : Ohebbak

۵۶ در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم . اصلا به تو افتاد مسيرم كه بميرم. يا چشم بپوش از من و از خويش برانم . يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم

7-2-3=1 قلب كه براي تي مي‌طپه، 1+1=2 چشم كه هميشه منتظره، 3+4=7 روز هفته كه دلم برات تنگ ميشه، 7+5=12 ماه سال كه تو رو از خدا ميخوام

 

 
 ۵۸در مكتب ما رسم فراموشي نيست / در مسلخ ما عشق هم آغوشي نيست / مهر تو گر به هستي ما افتاد / هرگز به سرش خيال خاموشي نيست!

۵۹ هرگاه دفتر محبت را ورق زدي، هرگاه زير پايت خش‌خش برگ‌ها را احساس كردي، هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره خاموش ديدي، براي يك بار در گوشه‌اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير!

۶۰ اگر C=3 - B=2 - A=1 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . و بالاخره Z=26 آنوقت L+O+V+E=54 و F+R+I+E+N+D+S+H+I+P=108 و جالبه كه «دوستي» دو برابر «عشق» است!

۶۱ در 4 جا 4 چیزو خیلی دوست دارم: 1)تو آسمون خدارو 2)تو زمین خودمو 3)تو خودم قلبمو 4)تو قلبم تو رو

 ۶۲كريستال، حشيش، ترياك، هروئين، شيشه، ويسكي، آبجو، كنياك، ناس، گراس، ودكا . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . همه اين‌ها رو ميشه ترك كرد ولي تو رو نميشه ترك كرد، معتادتيم!

۶۳  نميدانم تا كدامين طلوع خوام ماند و در كدامين غروب خواهم رفت اما دوست دارم تا آخرين لحظه بودنم تو را . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . سر كار بزارم!

۶۴ اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچه‌تو بگيره، مثل سوسك ازت بالا بره، مثل انگل تو وجودت باشه، مثل عقرب نيشت بزنه و مثل اس‌ام‌اس هميشه واست بياد!

 

 ۶۵سالها پیش از کنار دریا عبور کردی اما هنوز امواجش برای بوسیدن جای پایت می آیند و می روند

 ۶۶کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد در میان لحظه ها ! لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

۶۷ قياس نكن عزيزم.در مقايسه هميشه بهتر پيدا ميشود.دارو باش نه داروغه

۶۸ جرم نکن جرم کردي اعتراف بکن اعتراف کردي نامردي نکن نامردي کردي زندگي نکن

۶۹ مرگ آن نيست كه در قبر سياه دفن شوم / مرگ آن است كه از خاطر تو با همه خاطره‌ها محو شوم

۷۰ ديوانه بمانيد اما مانند عاقلان رفتار كنيد،خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد كه بدون جلب توجه متفاوت باشيد...

۷۱عشق یک حادثه است و جدایی یک قانون پس بیا حادثه ساز و قانون شکن باشیم

۷۲تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست که ارزوي تو پيداست .من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست

 

۷۳ زندگي بدون عشق مثل شورت بدون كش مي‌مونه، اگه توي زندگي عاشق نباشي مجبوري كه شورتت رو با دست نگه داري!

۷۴ توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم!

۷۵ اگه يه شب به آسمون نگاه كردي و هيچ ستاره‌اي نبود، حاضرم تا صبح برات چشمك بزنم تا بشم تك ستاره آسمونت!

۷۶ چشم زیباست وقتی در آن اشک باشد اشک زیباست وقتی برای عشق باشد عشق زیباست وقتی از آن تو باشد تو زیبایی وقتی از آن من باشی

۷۷ تنهايي‌هام با تو، خوشبختي‌هام با تو، مهربوني‌هام با تو، سختي‌هام با تو، توي صحرا با تو، توي دريا با تو، تو آسمون‌ها با تو، چيپس جديد با تو

۷۸ سه چيز قلب من است: عشق، پول، خوشبختي! نترس، تو رو يادم نرفته، تو ضربان قلبمي!

۷۹ لهي مورچهگازت بگيره شامپو بره تو چشمات مگس بره تو گوشت اگه قراموشم کني

 

۸۰ -دنیا رو می بینی؟ وقتی یکی رو دوست داری اون دوست نداره، وقتی یکی دوست داره تو دوسش نداری. دو نفر هم که همدیگر رو دوست دارن هیچ وقت به هم نمیرسن

 ۸۱-مثل شقایق زندگی کن کوتاه امازیبا مثل پرستو کوچ کن فصلی اما هدفمند مثل پروانه بمیر دردناک اما عاشق

 ۸۲-توی آسمون دنیا هر کس ستاره داره چرا نوبت ماست آسمون جایی نداره؟؟؟

 ۸۳-زندگی را دوست دارم نه در قفس..... بوسه را دوست دارم نه در هوس.... تو را دوست دارم تا آخرین نفس...

۸۴ - دیوانگی عاشق بیماری نیست.در واقع او تنها انسان تندرست است.تنها انسان جامع است و یگانه انسان مقدس.چون از دهلیز دل دوباره با زندگی بیوند یافته است

۸۵ -تولدت مبارك، هان؟ ببخشيد، پيوندتان، نه، يعني برد غرور آفرين تيم، نه، چيزه، ماه مبارك رمضان، نه، اصلا ولش كن، دوست دارم

۸۶ -ببينم، اگه يه روز از خواب بيدار بشي و ببيني: اون كه دوستش داري گذاشته رفته . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . اونوقت، صبحانه چي ميخوري؟

 

 
۸۷ -کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد در میان لحظه ها ! لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

۸۸ -احساس خوبيه وقتي يه نفر دلتنگت ميشه...! احساس بهتريه وقتي يه نفر عاشقت ميشه...! اما بهترين احساس اينه كه بدوني يه نفر هيچوقت فراموشت نميكنه

۸۹ -بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم

۹۰ -چيه؟ فکر کردی يه اس ام اس جديده؟ يا فکر کردی کارت دارم؟ نه بابا فقط ميخواستم بگم دوست دارم!!!!

 ۹۱-بوسه اسم است چون عمومي است . بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي. بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مبهوت مي کند. بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست. بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل مي کند.

 

۹۲-مي دوني چرا همه ستاره ها بالاي سرت جمع شدن؟ براي اينكه دنيا فقط يه ماه داره، اونم تويي

۹۳ -گفتي دور منو خط بكش... كشيدم... حالا تو در محاصره مني!

۹۴ -پروانه اغلب فراموش می کند که روزی کرم بوده است

۹۵ -تلاش برای خشنود سازی همه ی آدم ها، کلید همه ی شکست هاست

۹۶ -تو اين دنيا همه نامردن كسي به كسي رحم نميكنه پس دعا كن كسي كه ماله تو بهت رحم كنه

 ۹۷-گاهی وقتها چشمام به قلبم حسودی می کنن. می دونی چرا؟ چون تو همیشه تو قلبمی ولی از چشمام دوری...

 ۹۸-بس كه ديوار دلم كوتاه است / هر كه از كوچه تنهايي ما مي‌گذرد / به هواي هوسي هم كه شده / سركي مي‌كشد و مي‌گذرد

 

۹۹ -كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه

 ۱۰۰-غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

۱۰۱ -همیشه برای کسی بخند که میدونی بخاطر تو شاد میشه ... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری واشک میریزی برات اشک میریزه.... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت داشته باشه.

۱۰۲ -بچه ها شوخي شوخي به گنجيشكا سنگ ميزنن ولي گنجيشكا جدي جدي ميميرن آدما شوخي شوخي به هم زخم ميزنن ولي قلبها جدي جدي ميشكنن تو شوخي شوخي به من لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم تو هم يه روز شوخي شوخي تنهام ميزاري منم جدي جدي بي تو ميميرم

۱۰۳ -می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی

 

 

۱۰۴-هيچکس تنهاييم را حس نکرد لحظه ويرانيم را حس نکرد در تمام لحظه هايم هيچکس وسعت حيرانيم را حس نکرد آن که سامان غزلهايم از اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد

 ۱۰۵-وقتي اشكهايم بر روي زمين ريخت تو هرگز نديدي كه چگونه مي گريم . تو دلم را با بي كسي تنها گذاشتي و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتي

 ۱۰۶-کاغذتم عشقتو روم بنویس عصبانییتتو روم خط خطی کن اشکاتو باهام پاک کن سردت شد بسوزنم تا گرم شی فقط دورم ننداز...

 ۱۰۷-یه روز تو جهنم میبینمت آخه هر دو جهنمی هستیم تو به جرم این که قلب منو دزدیدی و من به جرم این که به جای خدا تو رو پرستیدم....

 ۱۰۸-وقتی برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی به یاد داشته باش که روزی نفس به تو هدیه میکردند

 

۱۰۹-يه اسبه زنگ ميزنه سيرک ميگه با مدير سيرک کار دارم . گوشي رو ميدن به مدير سيرک اسبه بهش ميگه آقا من کار ميخوام مديره ميگه کار نيست اسبه همينطور اسرار ميکنه مدير هم انکار تا آخرش مديره ميگه کشتيمون حالا چه کار بلدي؟ اسبه ميگه احمق دارم باهات حرف ميزنم

 

۱۱۰-مي خواستن که يه لر رو شکنجه بدن ....ميندازنش تو يه اتاق گرد بهش ميگن برو گوشه اتاق بشين



یک داستان کوچولو

آدم بد بخت

 

یکی بود یکی نبود در زمان قدیم مر فقیری از دست طلبکار فرار کرد و وارد شهری شد چون راه به جائی نداشت روی سکوی در مسجدی نشست و به فکر فرو رفت که آیا راه نان پیدا کردن چیست؟ یکوقت یک زن با چادر و روبند آمد پهلوی او احوال پرسید و مرد غریب شرح حال خودش را گفت زن گفت:«من دو دینار به تو میدم بیا بریم توی مسجد پیش آخوند بگو این زن منه و من فقیر هستم نمیتونم خرجی به او بدهم مهرش را حلال کرده که طلاقش بدهم آنوقت من هم حاضر میشم و میگم مهر حلال و جان آزاد پول طلاق را هم خودم میدم آخوند مرا طلاق میده تو هم تا دو دینار را خرج کنی خدا بزرگه»

مرد بیچاره قبول کرد پول را گرفت و با هم نزد آخوند رفتند آخوند وقتی ماجرا را فهمید به مرد گفت:«چرا می خواهی زنت را طلاق بدهی؟»
گفت:«ای آقا روزگار بده نمی تونم خرجی برسونم خودش میخواد طلاق بگیره»
آخوند رو به زن کرد که:«ای زن با شوهر خودت بساز طلاق شگون ندارد»
زن آهی سرد از دل پر درد کشید و گفت:«ای آقا اینا مرد نیستند که خرجی به زن بدهند دیگه عمرم سر آمد نمیتوانم باش سر ببرم وقته از دستش دق کونم حالا مهرما حلال کردم نفقه هم نمی خوام ترا خدا طلاقم بده جونم خلاص شه»

آخوند هم صیغه طلاق را خواند و پاگیره شا نوشت داد. زن گفت:«آقا دیگه من آزاد شدم؟» آخوند گفت:«بله»
زن گفت:«دیگه رجوع نمیشه بکند؟» آخوند گفت:«چون مهر را بخشیدی رجوع با تست مرد نمی تواند رجوع کند این طلاق طلاق خلعی است مرد دیگه دس نداره»
زن دست زیر چادر برد و یک بچه قنداق کرده بیرون آورد گفت:«پس بفرمائید بچه اش را بگیره خودش بزرگ کنه» مرد بیچاره ماجرا را که دید یکدفعه خشکش زد «دیدی چه روزی به سرم اومد؟....» بچه را گرفت و رفت گوشه مسجد یک دوتا پولکی دستش داد بچه گنگ زبان پولکی را تو دهن بنا کرد مک مک کردن. مرد غریب کمی دست تو پشتش زد لالای گفت و اطراف خود را پائید کسی نباشد یواش بلند شد و باز اطراف را دید کسی نبود یک دفعه قدما تند کرد که فرار کند اتفاقاً یک طلبه از حجره بالا او را می پائید با نعلین از آن بالا انداخت پس گردن مرد غریب «آهای پدر سوخته توئی که هر روز یک بچه اینجا می گذاری و فرار می کنی؟ بگیرش» که خدا روزی بد ندهد یک دفعه از اطراف طلبه ها و خادما مسجد دور او را گرفتند کتک جانانه ای بهش زدند و هشت تا بچه دیگر آوردند گذاشتند پهلوی او که «یا الله بچه ها تا بردار و از اینجا گورتاگم کن» مرد بیچاره به فکر فرو رفت اگر جیک بزند باز «همان آش است و همان کاسه» به التماس افتاد که:«این مسلمونیه؟... حالا من این نه تا بچه را چیطوری ببرم؟»
یکی از خدام مسجد یوخده مسلمان تر بود رفت یک سبد آورد گفت:«بچه ها را بگذار تو سبد بردار برو» مرد غریب بی نوا بچه ها را درست اطراف سبد چید و بقچه پاره اش را هم کشید و در سبد، بلند گذاشت روس سرش از مسجد بیرون آمد اول بازار میوه فروش ها که رسید یک میوه فروش صدا زد:«کربلائی گلا بیا را میفروشی؟»
تا این حرف به گوش مرد غریب رسید مثل اینکه خدا روح تازه ای به او داد یک دفعه گفت:«آه همیون پولما پا درخت گذاشته ام» تا صدای بچه ها در نیامده بود سبد را گذاشت در دکان میوه فروش و برگشت به بهانه همیان پول ده دررو حالا از آن هولی که دارد دیگر پشت سرش نگاه نمی کند فقط می دوید. دوید تا از دروازه شهر خارج شد لب رودخانه ای رسید تشنه و عرق کرده افتاد رو آب حالا نخور کی نخور آب سیری خورد و سر و صورت را شست یک وقت یک سوار رسید مطاره ای از قاچ زین باز کرد و گفت:«داداش بی زحمت این مطاره را آب کن بده به من»
مرد غریب مطاره را گرفت زد توی آب. آب رودخانه یک دفعه لپک زد مطاره از دستش ول شد و رفت سوار تازیانه را کشید به بخت این بدبخت بی نوا حالا نزن کی بزن یارو دید وایسد کتکه را می خورد پا به فرار گذاشت و ده دررو سوار از عقب و او از جلو این طرف و آن طرف خود را انداخت تو قلعه خرابه ای دید سواره پیاده شد که بیاد تو قلعه زد به پشت بام از این بام به آن بام روی یک طاقی تند و تند میرفت که طاق خراب شد افتاد توی یک اتاق کمی نفس زد تا حالش جا آمد نگاه کرد دید یک تاپو هست درش را باز کرد دید پر از نان است در گنجه را باز کرد دید یک سبد پر از تخم مرغ یک بولونی پر از روغن، یک نان و روغن سیری خور دو هفش ده تا تخم مرغ گذاشت تو کلاه و گذاشت سرش یک پنجا روغن هم لا سه چهار تا نان چماله کرد زیر قبا زد به لیفه تنبان و پرقبا را درست کشید روش، نگاه از لا درز در کرد دید گوشه حیاط یک پیره زن نشسته چرخ می ریسد یواش در اتاق را باز کرد پاورچین پاورچین از کنار حیاط راه را گرفت که برود بیرون، پیر زن صدا زد:«آهای تو کی ئی؟»
از هولش آمد رو به پیر زن کرد و قصه اش را گفت. پیر زن دلش به حال او سوخت گفت:«بی شین پهلوی من بگو ببینم تو از کجا به دام این بدجنس افتادی؟»
مرد غریب مجبور شد نشست سرزیک که آبروش نرود هول هولکی شرح حال خود را بنا کرد گفت. از حرارت بدن او کم کم روغن ها آب شد و و چیک چیک از لا خشتکش بنا کرد چکه کردن یکوقت پیر زن دید، خیال کرد می شاشد و دومشتی زد تو سرش «خاک به سر تو مرد! می شاشی؟ که تخم مرغ ها همه تو کلاه نمدی او شکست و از اطراف سر و روی او سرازیر شد دست کرد به سیرکو سر به تار او گذاشت بیچاره از ترس دو تا پا داشت چار تا دیگر هم قرض کرد و د فرار کن.
از در حیاط پرید بیرون آمد و دوید تا لب رودخانه. نشست و سر و صورت را شست و قدری به بدبختی خودش فکر کرد یک وقت دید یک سوار خیلی مچخص یک غوش سر دست دارد یک تازی عقب اسب او می دود. رسید از ترس بلند شد سلام کرد سوار نگاهی به او کرد پرسید:«پسر تو مال کجا هستی؟»
گفت:«مرد غریبی هستم از دهات» گفت:«کدام ده؟»
گفت:«آذرگون» اتفاقاً این سوار صاحب همان ده بود پرسید:«اینجا کجا بودی؟»
گفت:«آمده ام برای هیادی» گفت:«می خوای نوکر من باشی؟»
گفت:«از خدا می خوم به مثل تو اربابی خدمت کنم»
فوراً پیاده شد باشه را داد و او و قلاده ای به گردن تازی انداخت داد دستش نشانی خانه اش را به او داد گفت:«می روی منزل به بی بی بگو ارباب گفت امشب من چند نفر مهمان دارم تهیه ببین سه ساعت از شب گذشت میام خودت هم کمک کن که شام حسابی تهیه کنند»
سفارشات را کرد و خداحافظ گفت. مرد غریب قلاده سگ را گرفت و میرفت. باشه بنا کرد چنگه زدن هر چه خواست آرامش کند نتوانست فکری کرد و نشست بقچه پاره را از کمر باز کرد و باشه را لای بقچه سفت گره زد و بست به پشتش و به راه افتاد در بین راه سگ های محله چشمشان به تازی افتاد حمله کردند مرد بیچاره از ترس اینکه مبادا تازی فرار کند قلاده او را سخت نگاه داشت و سگ های محله او را تیکه پاره کردند. قلاده دست او ماند و سگ تازی زبان بسته هر تیکه گوشتش دم دهان یک سگ، قلاده، را برداشت و آمد منزل.
در را زد بی بی آمد پشت در پرسید:«تو کی هستی» گفت:«نوکر شما، ارباب تازی را با باشه به من داد بیارم منزل سگ های محل ریختند اورا پاره کردند خوب بود خودم را تیکه تیکه نکردند»
بی بی گفت:«تو چکار داشتی به سگ های محل؟» گفت:«بی بی جان! همچی که می آمدم یک دفعه ده تا سگ حمله کردند تازی که دست من بود هاپی کرد، تو بودی هاپی کردی که سگها یه دفعه کپه شدند رومن و رو تازی، من از ترس اینکه فرار نکند قلاده اش را گرفتم یه وقت دیدم دیگه کار از کار گذشته! حالا دیگه کاریه شده»
این را گفت و گریه افتاد. بی بی دلش به حال او سوخت گفت:«پس باشه کو؟»
گفت:«خاطرت جمع باشد اون کارش درسته لا سفره بستمش به کمرم!»
بی بی گفت:«ای خدا مرگ! یقین اونم خفه شده؟» وقی سفراه را از کمر باز کرد دید بله آن هم مرده.
بی بی گفت:«خاک بر سر تو چقدر احمقی»
بیچاره مرد بنای التماس را گذاشت بی بی دید دیگر گذشته گفت:«خوب دیگه کاریه شده برو آشغال جمع کن بیار تا من اقلاً شام حسابی تهیه کنم بلکه ارباب ترا ببخشد»
رفت هیزم آورد بی بی بنای پخت و پز را گذاشت که بچه اش توگواره بنا کرد گریه کردن بی بی گفت:«تو برو بچه را تاب بده آرام بشه تا من برنجا از سر اجاق پایین بیارم»
مرد احمق آمد پای گهواره هر چه تاب داد بچه آرام نشد چون شنیده بود بچه که گریه میکند مردم دهات قدری تریاک بهش می دهند تا خوابش ببرد اتفاقاً مقداری تریاک همراه داشت درآورد و خرده تریاکا را حلق بچه کرد تا دیگر آرام شد.
آمد کمک بی بی، بی بی هم خوشش آمد که اگر مرد نفهمی است اقلاً بچه داری خوب می کند! با خیال راحت شام شب را پخت. بعد از مدتی بیچاره مادر آمد سرگهواره رو بچه رو پس کرد دید کف از حلق بچه آمد و بو تریاک میاد زد تو سرش که «بچه ما چیکارش کردی؟»
گفت:«بی بی جان طوری نشده من به خرده تریاکش دادم حالا کیف کرده!»
بی بی مشت را پر کرد و به او حمله کرد بیچاره مرد خشکش زد حالا بچه مرده و دیگر کار از کار گذشته بنای گریه و زاری گذاشت بی بی باز با حالت پریشان رو بچه را پوشاند که ناگاه ارباب با مهمان ها آمدند.
بی بی دوید جلو جلو در را باز کرد و ماجرای تازی و باشه را گفت ولی اسمی از بچه نیاورد ارباب دید دیگر گذشته نوکر را صدا زد اسب را داد به دست او و یک کارد تند و تیز هم به او داد و گفت:«یک چراغ بردار برو طویله اسب را ببند سرآخور و یک گاو مریض هم در طویله هست گاه گاه سر بزن اگه یه وقت دیدی خواست بمیره سرش را ببر که حرام نشه»
گفت:«به چشم» اسب را گرفت با چراغ و کارد رفت تو طویله اسب را بست و جو داد و روی سکوب طویله خوابید چراغ را هم خاموش کرد که نفت زیادی نسوزد. نصف شب بلند شد دید گاو خرخر میکند گوگرد هم نداشت تاریک کورکی سر گاو را برید و با خیال راحت خوابید صبح که هوا روشن شد دید ای داد و بیداد سر اسبه را بریده گاو هم سقط شده دیگر دید جای ماندن نیست در حیاط را باز کرد و ده دررو دیگه نفهمیدم کجا رفت و چیطو شد.



مکث تمپ | قالب هاي رايگان وبلاگ | قالب هاي بلاگفا | قالب هاي ميهن بلاگ | قالب هاي پرشين بلاگ | قالب هاي بلاگ اسکاي | قالب هاي ديتالايف | پوسته هاي وردپرس | ام گرافيك | M Graphic | تك پي اس دي